عشق يعني, نگاه هايي پر از حرف هاي ناگفته...
عشق يعني, تكرار نام زيباي تو در عمق خاموشي لبهايم,
عشق يعني, تصور سيماي زيباي تو در پس تاريكي چشمانم.
عشق يعني, حس جرم نوراني عشق درميان دستان تو,
عشق يعني, جوانه زدن لفظ دوستت دارم در صداي تو.
عشق يعني, احساس حضور تنها از روي تنهايي
عشق يعني, لبخندي پر رمز و راز
سرانجام عشق يعني, خواستن و نرسيدن .
نواي عاشقان در بي نواييست
دوام عاشقي ها درجداييست
در داستانِ عشق ِ افسون شده ي ما ...
او براي اولين بار عاشق شد و من براي هميشه !!
او براي يك بار دوستت دارم گفت و من براي هميشه

رفـــتــی و بـــعد از تــو مــــن،تـــنـهای تـــنـها مــانده ام
باز بــا رنج و غــم دوری،شکیبا مـــانــــده ام
در پــیــت دیـــگر نــتــوانـم غـــبــار ره شــوم
من که چون نقش قدمهای تو بر جا مانده ام
همچنین ناقوس بیرنگم که هــنــگام غــروب
ساربانم برده از یاد و به صــحــرا مــانده ام
بی نیازت دیده ام با خــویشتن،امــا هــنـوز
همچنان من در نــــیـاز و در تــمنـا مانده ام
ره نورد باد پیمایت ســـبک ســــر می رود
با من درمانده سر در پیش و از پا مانده ام
چون رســـد امروز بــا من وعـــده فردا مکن
در فریب وعده امـــروز و فــــردا مـــانـده ام
یاد گوهر نــاشناسان دیــــده ام دریـــا کند
گوهری هستم که در آغوش دریا مانده ام
مــیـــرود بـــا دیـــگرانم می سپارد او تمیز
خــود نمی داند که من تنهای تنها مانده ام