تبليغاتX
توپ توپ

JavaScript Codes
(به دریایی گرفتارم که موجش عالمی دارد)
 عشق عاشق معشوق....

 

ای بهترین بهانه پروازم

در جستجوی مبهم رویاها

جاری شو از نگاه غزل گونم

پرواز کن به فرصت فرداها

 

ای کاش با دو چشم سخنگویت

می شد ز شوق عاطفه جاری شد

از آستین سرخ افق تابید

لبخند سبز صبح بهاری شد

 

گاهی برای پنجره و دریا

شعری شبیه نام تو می گویم

آنگاه ردپای خیالت را

در فصل های گم شده می جویم

 

وقتی که از تبار تو می گویم

چشمانم از شکوه تو لبریزند

این شعرها تکلم احساسند

این واژه ها ز چشم تو می ریزند

 

 

زندگی زیباست  عشق رویاست   محبت تنهاست    دوستی از همه والاست

از آن زمانی که هنر دوستی را فهمیدم فقط تو را می بینم

که تکه گاهی از محبت هستیم و من در این میان

 

چون پرندگان آشیان گم کرده در جستوجوی پناهگاه مطمئن تو را یافتم

دوری ات را نمی توان تحمل کرد ولی چه توان کرد

که رسم روزگار چنین است...!

 

 

 

مثل گذشته یک نظر امشب به ماه کن 

 

بعداً بیا - نظر به منِ روسیاه کن!!

 

گیرم که عشق حاصل یک اشتباه شد!

 

یک بار هم به خاطرِ من  اشتباه کن!

 

اصلاً خیال کن که من و تو غریبه ایم

 

مثل غریبه ها به سکوتم نگاه کن!

 

بعدش بگو که حقٍّ من آیا بهانه بود ؟

 

در ذهن خود خدای خودت را گواه کن...

 

در یک غرور مصلحت آمیز گم شدی

 

خود را برای آمدنم روبراه کن ...

 

امّا اگر که غرورت همیشگیست

 

عشق و مرا فدای دلِ دلبخواه کن !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عاشق شدم من در زندگانی

بر جان زد آتش عشق نهانی

یک سو غم او یک سو دل من در تار مویی

در این میانه دل می کشاند ما را به سویی

جانم از این عشق بر لب رسیده

اشک دمادم بر رخ چکیده

یک سو غم او یک سو دل من در تار مویی

در این میانه دل می کشاند ما را به سویی

زین عشق سوزان بی عقل  هوشم

می سوزم از عشق اما خموشم

ای گرمی جان هر جا که بودی بی ما نبودی

هر جا که رفتی من با تو بودم تنها نبودی .

 

 

 

|+| نوشته شده توسط شکوفه در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386  |
 ..عشششششششششششششششق

 

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني
دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني
دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني
دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني
دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني
دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني

 برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است.

تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند.

در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم.

ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم

آن گاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می شدم

و بر صورت مه آلودت می لغزیدم

ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم

تا شاید جاده ای دور هنوز بوی خوب پیراهنت را وقتی از آن می گذشتی

در خود داشته باشد که مرهمی شود برای دلتنگی هایم
 

ون به يک نگاه   عشق مني
 
 
 
 
 
 

عشق آدما به هم قصه خنده داریه

 

اولش قشنگه بعدش همه گریه زاریه

 

وقتی عشقا همه از دم مثه هم تموم میشن

 

چرا باز باید شروع کرد آخه این چه کاریه

 

آدما عادت دارن از همدیگه بت بسازن

 

راه صد ساله رو یک ساعته چار نعل بتازن

 

وقتی قدیمی شد بگن دیگه خسته شدن

 

بگن این کهنه شده به اون یکی دل ببازن

 

روز اول آدما میمیرن از دوری هم

 

روز بعد می نالن از بدی و ناجوری هم

 

اگه زیبا خوش به حال لاتای خیابونه

 

اگه آهو که تو چنگ گرگای بیابونه

 

اونیکه دیوونه و خراب چشم و ابروته

 

پات نمیمونه آخه دست روی دست فراوونه

 

یکی پیدا نمیشه تو رو واسه خودت بخواد

 

واسه چشم و ابروته هرکی که دنبالت میاد

 

به خدا دروغ میگه وقتی میگه عاشقته

 

به خدا دروغ میگه که جز تو چیزی نمیخواد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

 

 

 

عشق يعني, نگاه هايي پر از حرف هاي ناگفته...

عشق يعني, تكرار نام زيباي تو در عمق خاموشي لبهايم,

عشق يعني, تصور سيماي زيباي تو در پس تاريكي چشمانم.

عشق يعني, حس جرم نوراني عشق درميان دستان تو,

عشق يعني, جوانه زدن لفظ دوستت دارم در صداي تو.

عشق يعني, احساس حضور تنها از روي تنهايي

عشق يعني, لبخندي پر رمز و راز

سرانجام عشق يعني, خواستن و نرسيدن .

نواي عاشقان در بي نواييست

دوام عاشقي ها درجداييست

در داستانِ عشق ِ افسون شده ي ما ...
او براي اولين بار عاشق شد و من براي هميشه !!
او براي يك بار دوستت دارم گفت و من براي هميشه

 

رفـــتــی و بـــعد از تــو مــــن،تـــنـهای تـــنـها مــانده ام

باز بــا رنج و غــم دوری،شکیبا مـــانــــده ام

در پــیــت دیـــگر نــتــوانـم غـــبــار ره شــوم

من که چون نقش قدمهای تو بر جا مانده ام

همچنین ناقوس بیرنگم که هــنــگام غــروب

ساربانم برده از یاد و به صــحــرا مــانده ام

بی نیازت دیده ام با خــویشتن،امــا هــنـوز

همچنان من در نــــیـاز و در تــمنـا مانده ام

ره نورد باد پیمایت ســـبک ســــر می  رود

با من درمانده سر در پیش و از پا مانده ام

چون رســـد امروز بــا من وعـــده فردا مکن

در فریب وعده امـــروز و فــــردا مـــانـده ام

یاد گوهر نــاشناسان دیــــده ام دریـــا کند

گوهری هستم که در آغوش دریا مانده ام

مــیـــرود بـــا دیـــگرانم می سپارد او تمیز

خــود نمی داند که من تنهای تنها مانده ام

 

 

|+| نوشته شده توسط شکوفه در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386  |
  میمیرم برااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااات

 

عاشق                           عاشق تر

 

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

 

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

 

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

 

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

 

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

 

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

 

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

 

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

 

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

 

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

 

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

 

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

 

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

 

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

 

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

 

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

 

تو مي ميرم ، ولي

 

تا لحظه مردن

 

نمي گيرم

 

دل از

 

تو

 

بعد از تو با من چه کنم ؟!!!

 

 

 

 

 

 

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ

 

 

 

 

باران را دوست دارم چون بوی تو رو دارد .

گل را دوست دارم چون لطافت تو رو دارد

دریا را دوست دارم چون وسعت نگاه چشمان تو رو دارد

ماه را دوست دارم چون زیبایی  تو رو دارد .

خورشید را دوست دارم چون ذره ای از گرمای عشق تو رو دارد

شب را دوست دارم چون لحظه یکی شدن دلهاست.

سکوت را دوست دارم چون در این لحظه ها فقط به تو می اندیشم

تنهایی را دوست دارم چون میخواهم با خیالت در آسمان رویا سیر کنم .

دفتر تنهایی ام را  دوست دارم  چون لحظه لحظه خاطراتمان رو به یاد می آورم .

زندگی و خوشبختی را دوست دارم چون تو تنها بهانه اش هستی .

قبلم را رو دوست دارم چون امانتی توست .

انتظار رو دوست دارم چون میدانم انتظار معنی وسیعی در جریان عشق است .

بلور را دوست دارم چون از جنس توست .

چشمه را دوست دارم چون به زلالی چشمان توست .

نگاهت و چشمت  را دوست دارم چون مرا در خود غرق می کند .

کویر را دوست دارم چون میخواهم در بیابان به شوق تو دیوانه شوم

نسیم  . قاصدک را دوست میدارم چون هر شب پیام تو برایم می آورد .

خدا را دوست دارم چون تو رو با من آشنا کرد .

ایمان رو دوست دارم چون لازمه عشق است .

و در آخر :

تو رو دوست دارم تا آخرین نفس

 

 

 

 

 

 

وقتی كه می گویم دوستت دارم، این فقط یک کلمه نیست 

 با یک معنی ساده...... 

 این یک احساس است، در کنار قلب من 

 یک عاطفه است که وجود دارد به خاطر تو 

 به خاطر خنده ی تو، به خاطر چشمان تو، صدای تو 

 که قلب مرا روشن می کند، کلماتم را، زندگیم را روشن می کند. 

 دوستت دارم

 و به من آرامش می دهی 

 دوستت دارم

 فقط تورو....... 

 دوستت دارم

 کسی که می تونم به طرفش برم؛ کسی که می تونم به اون اعتماد کنم 

 دوستت دارم

 انکار ناپذیر و همینطور عجیب 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط شکوفه در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386  |
  خيلي دوست دارم

 

عشق

 

قلبم را تقديمت ميکنم
تا بداني بي رياترينم
اشکي براي اندوهت ميريزم
تا بداني پر احساس ترينم
شوق وصال حس غريبي است
برايت ترسيم ميکنم حس خوشبختي را
تا بداني خوشبخت ترينم

 موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم
تا بداني عاشق ترينم
و شعرم را تقديمت ميکنم
تا بداني که من ساده ترينم
**

مي دونم چطوری گریه می کنی.

می دونم دوباره می تونم ببینمت یا صداتو بشنوم

می دونم هستی!

 

می دونم یه جایی روی همین زمین و زیر همین آسمون داری نفس می کشی.

می دونم چطوری می خندی.

می

اما دلم می خواد بغلت کنم.

می فهمی؟

 

 

 

همش تقدیم به تــــــــــــــــــــــــــو عزیزم

  تقدیم به بهترینم ای بهترین من

                    گلایه از این زمانه

به همان دلیلی که میدانی . . .

 

                         دوستت دارم

                                           هميشه و همه جا

من از خدا نمی دونم چه جوری تشکر کنم که تو رو سر راهم قرار داده.........

من با غرور می گم که با داشتن تو ..............

 

خوشبخت ترین فرد دنیام

 

 

 

 

 

 

 

دنيا را بد ساخته اند.........

کسي را که دوست داري ، تورادوست نمي دارد.

 کسي که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي داري

 اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد

 به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند

 و اين رنج است .

 زندگي يعني اين

 

 

آری به او بگوئید 

بگوئید که من...

تا ابد در کنارش می مانم...

به او بگوئید که همیشه به یادش هستم...

به او بگوئید که فقط او را می پرستم...

به او بگوئید که بدون حضورش من هم نخواهم ماند...

به او بگوئید که تمام خاطراتم با یاد اوست...

به او بگوئید که روزی دستانم را به دستانش می رسانم...

به او بگوئید که تمام آن شبهای بارانی را فدای چشمانش می کنم...

به او بگوئید که قلبم فقط به عشق و یادش می تپد...

به او بگوئید...بگوئید که اسیر برق نگاهش شده ام...

آری به او بگوئید...

بگوئید که...عاشق شده ام...

و تنها او را دوست می دارم